محمد تقي جعفري
113
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بودن آن ، هشت معناى مختلف را براى « از خود بيگانگى » مطرح كنيم . اين هشت معنا بر دو نوع اساسى استوار شدهاند : نوع يكم - « از خود بيگانگى » منفى . نوع دوم - « از خود بيگانگى » مثبت . نوع يكم « از خود بيگانگى » منفى تعريف اجمالى اين نوع « از خود بيگانگى » عبارت است از فقدان خود يا بعضى از عناصر خود كه موجب شكست آدمى در زندگى مىباشد . با نظر به كيفيت و عوامل اين نوع ، شش معناى عمده براى « از خود بيگانگى » وجود دارد : معناى يكم - جهل و نا آشنايى با خود متأسفانه « از خود بيگانگى » به اين معنا ، با نظر به عوامل فردى و تربيتها و انگيزههاى اجتماعى و محيطى با انواع گوناگونش ، اكثريت چشمگير انسانها را در برگرفته است . چنين مىنمايد كه باضافهء دعوتها و تبليغات جدّى پيامبران الهى كه در بارهء شناخت خويشتن بوده ، داد و فرياد عظماى انسانيت از نويسندگان وادها گرفته تا نويسندهء « انسان موجود ناشناخته » ، با اين كه تا امروز هم ادامه دارد ، در اقليتهاى بسيار محدود اثر گذاشته و چنگال اين نوع « از خود بيگانگى » را از گريبان اكثريت نزديك به اتفاق همهء دورانها بر كنار نكرده است . از همين جا است كه با اطمينان مىتوان گفت : هيچ ايده ئولوژى و مكتبى مادامى كه نتواند آيينهء صيقلى شده اى براى شناساندن خود انسانها به دست بگيرد و سپس بايستىها و شايستىهاى خود را عرضه نمايد ، كار قابل توجهى انجام نخواهد داد . ممكن است در اين مبحث اعتراضى وارد شود كه مگر همهء دانشمندان و فلاسفه در هر مكتبى كه باشند ، اتفاق كلمه در اين معنا ندارند كه مجهولاتى در حقيقت موجوديت انسان وجود دارد كه تاكنون حلّ نشده و پس از اين هم حل شدنى به نظر نمىرسند ، با اين حال چگونه مىتوان « از خود بيگانگى » ناشى از « خود ناآشنايى » را از قلمرو انسانى ريشه كن نمود